|
َQI-LEADERS یافتن آب به عشق است نه به سعی ، اما پس از سعی |
وبلاگ"QI-LEADERS"هر روز حداقل یک مطلب جدید را برای شما عزیزان ارائه می دهد.
ما بی صبرانه منتظر نکته نظرات مثبت شما عزیزان هستیم .

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين : نفر
بزرگان خود ساخته ( مایکل دیل ) ( حکایات )
او ظرف بیست سال بدون داشتن سرمایه توانست یک شرکت ده ها میلیارد دلاری بر پا
کند .
« مایکل دیل » با فکر تجاری خود در سال 1984 کار خود را آغاز کرد . ام توانست
کانال دلالان کامپیوترهای شخصی را دور بزند و این کالا را بی واسطه و طبق سفارش
مشتریان در اختیار آنان قرار دهد . مایکل دیل با یک حرکت جهشی افزایش بهای
تحمیلی از سوی فروشندگان و هزینه ها و خطرات نگهداری موجودی کالاهای نهایی را
حذف کرد . فرمول مورد بحث به مدل تجارت بی واسطه معروف شد و برای مایکل دیل
مزیت کاهش هزینه را به ارمغان آورد .
در طول بیست سال گذشته خط تولید فرآورده های شرکتت مایکل دیل گسترش یافته
است. این شرکت علاوه بر کامپیوترهای شخصی رومیزی ، سخت افزارهای بسیار
متنوعی را به مشتریان خود می فروشد که از آن جمله اند : کامپیوترهای قابل حمل و
دستگاه مدیریت بانکهای اطلاعاتی ...
در حال حاضر شرکت مایکل دیل دارای 3000 کارمند است که مرکز این شرکت واقع
در تگزاز می باشد . دیل متاهل و دارای دو فرزند است . او می گوید : « شرکت ما با
استفاده از فن آوری و اطلاعات به منظور در هم ریختن مرزهای سنتی میان شرکت ها
و مشتریان شان ، وقت و البته مبالغ هنگفتی پول بدست می آورد . بالندگی و شکوفایی
شرکت ما همواره مرهون ارزش افزوده بیشتری بوده است که به مشتریان خود تقدیم می
کرد ؛ یعنی کالا و خدمات بیشتری را در ازای پول کمتری در اختیار آنان قرار می دهد.
شرکت ما مانند بسیاری از شرکت های دیگر امروزی در حال مهار ابزار های علمی ،
اقتصاد ، اطلاعات و فن آوری است تا سطوح تازه ایی از کارایی و بهره وری را برای
جهان قدیمی کالاهای ملموس محقق سازد . باید افزود که فروش روزانه شرکت مایکل
دیل در اینترنت به روزی بیست میلیون دلار بالغ شده است و یکی از ثروتمندترین
مردان جهان امروز به شمار می رود ، در مورد زندگی او باید گفت که وی درست
اندیشید و تفکر کرد و به ثروت هنگفتی رسید ...
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه دوم بهمن 1385
لينك مطلب
ضرب المثل ( 0016) ( حکایات )
The greatest talker are the least doear
پرحرف ترین کس بی عمل ترین فرد است
-----------------------------------------
هر آن کس که راند سخن بر گزاف بود بر سر انجمن مرد لاف
ضرب المثل های مشابه :
Actions speak louder than words
Empty vessels make the most sound
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه چهاردهم آذر 1385
جمله ای از امام رضا ( ع ) : ( حکایات )
حضرت رضا ( ع ) می فرمایند :
ایمان ، تصدیق قلبی و اقرار زبانی و عمل به ارکان و اعضاست .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه دوازدهم آذر 1385
حدیث قدسی ( حکایات )
" هرکس به دنبال من بیاید ، من را می یابد و هرکس من را بیابد ، من را می شناسد و هرکس من را بشناسد عاشق من می شود و هرکس عاشق من شود ، من وی را عاشق خواهم شد و هر کس من عاشق وی شوم ، وی را خواهم کشت و هر کس را که بکشم دیه وی را خواهم داد و دیه وی خود من هستم . "
چند بار بخوانید و سعی کنید مفهوم عمقی این حدیث را در یابید و به ظاهر کلام بسنده نکنید ..
این حدیث قدسی* زیبا را شخصیتی فرستادند که از بنده خواستند این طور معرفیشون کنم :" یک فرد ناشناس ِ خود شناس ِ خدا شناس " و از ایشون یابت ارسال این حدیث تشکر می کنیم .
به نظرم بی مناسبت نباشه کمی در مورد بحث خود شناسی که منجر به خدا شناسی می شود ، چند خطی بنویسم :
در زندگی انسان ، تعقل و خرد ورزی و سپس اعتقاد درست ، بسیار اهمیت دارد ، زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری ، قطعاً ، در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی ، جلوه بیرونی همان باورهاست . اصولاً تفاوت اساسی بین افراد صالح و نیکوکار و عادل و ... و افراد ظالم و تبهکار ، به اعتقاد و تفکر آنها بر می گردد .
از مسائل مهم انسان و شاید مهمترین آنها ، شناخت خود انسان است . آدمی قبل از آن که به شناخت جهان پیرامون خود و نیک و بد آنها بپردازد ، باید خود را بشناسد و گنجینه های فطرت و نهاد خود را کشف نماید و آنها را به کمال برساند و امیال نفسانی و شهوانی خود را تعدیل کند .در این صورت است که به بزرگترین سعادت نایل می شود . اما اگر غفلت بورزد و استعدادهای خود را نیابد و شکوفا نسازد و فقط نیازهای مادی و امیال نفسانی و حیوانی خود را برآورد ، گرفتار خسران می گردد و از مرتبه انسانیت به حیوانیت تنزل می کند .
در اهمیت خود شناسی ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست ؛ اما برای روشنی هرچه بیشتر رجحان و ضرورت خود شناسی می توان به دلایل ذیل اشاره کرد :
1- مقدمه کمال انسانی
آیا حد وجودی انسان در حد سایر حیوانات است یا قدرت تعالی و رشد و پرواز کردن دارد ؟ اگر قدرت تعالی و پرواز به عالم ملکوت را دارد ، نا چه حد می تواند پرواز کند؟ اگر انسان از قدرت تعالی و پرواز خود استفاده نکند و از سرمایه وجودی خود بهره نبرد، آیا شایسته مذمت نیست ؟ آیا انسان غیر از این بدن مادی حقیقت دیگری به نام روح دارد ؟ اگر انسان دارای روح است ، نیازهای آن چیست و چگونه باید برآورده شود و چگونه باید تکامل پیدا کند ؟ پاسخ به این پرسش ها مقدمه تکامل انسانیست .
2- پیش درآمد جهان شناسی
شناخت جهان پس از تعامل انسان با جهان خارج از خود است . انسان بعد از تعامل است که می گوید ، می بینم ، می شنوم و می شناسم .
انسان باید ابتدا قوا و ابزار شناخت خود و گستره و مرزهای آنها را بشناسد تا بعد به شناخت جهان دست یابد . حضرت علی ( ع ) در این باره می فرمایند :
« کسی که خود را نمی شناسد چگونه غیر خود را تواند شناخت ؟! »
و
« کسی که خود را بشناسد ، دیگری را بهتر می شناسد و کسی که به خود جاهل است ، به دیگران جاهل تر است . »
3- مقدمه خداشناسی
و باز هم کلامی از حضرت ( ع ) :
« هرکسی که خود را بشناسد ، پروردگارش را می شناسد »
خود شناسی را ، که مقدمه خداشناسی است ، می توان از جهات گوناگونی مورد تامل قرار داد :
- از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عحین است ، دعوت به خودشناسی در واقع دعوت به خداشناسی و ارتباط با خداست . حضرت علی ( ع ) می فرمایند :
« خدایا ! تو قلب ها را با محبت خود و عقل ها را با معرفت خود سرشته ای . »
بنابراین ، خودشناسی ، مقدمه محبت و معرفت به خدا است .
- وجود انسان ، وجودی وابسته و ممکن الوجود است و چنین موجودی نمی تواند ، آفریننده خود باشد ، بنابراین ، هنگامی که آدمی به خود شناسی می پردازد ، وابستگی خود را به خدا احساس می کند .
بسیاری از مشکلات روحی و روانی و فکری و اخلاقی انسان ناشی از خود ناشناسی است . اگر انسان ، حقیقت واقعی خود را ، هدف خلقت ، رابطه خود با خدا ، موقعیت خود در نظام هستی ، تاثیر زندگی دنیوی در آخرت ، نقش اخلاق نیکو و برخورد مناسب با دیگران ، سهم ثروت در کیفیت زندگی و نقش مصیبت ها و خوشی ها را در زندگی بداند ، بسیاری از مشکلات او حل می گردد و زندگی سعادت آمیزی را برای خود رقم می زند .
این بحث مفصل و شیرین ( حداقل از نظر خودم ) را در همین جا خاتمه می دهم و اگر عمری باقی ماند ، ادامه مطلب را در روزهای آتی برای شما عزیزان می نویسم .
امیدوارم همیشه سبز ، شاد و پر از انرژی های مثبت این روزگار و آن روزگار باشید./
* " حدیث قدسی " : حدیثی که در صحت آن هیچ شکی نیست و مستقیماً بر زبان ائمه جاری گردیده است . ( توضیح که پیامبران اُلوالعزم هم جزء ائمه محسوب می شوند )
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه دهم آذر 1385
بهشت فروختن بهلول ( حکایات )
بهشت فروختن بهلول
روزی بهلول نزدیک رودخانه لب جوئی نشسته بود و چون بیکار بود مانند بچه ها با گلها چند باغچه کوچک ساخته بود در این هنگام زبیده زن هارون الرشید از آن محل عبور مینمود چون بنزدیک بهلول رسید سئوال نمود بهلول چه میکنی ؟
بهلول جواب داد ؛ بهشت میسازم ، زن هارون گفت؛ از این بهشت ها که ساخته ای میفروشی؟ بهلول گفت : میفروشم . زبیده گفت؛ چند دینار؟ بهلول گفت؛ صد دینار .
چون زن هارون میخواست از این راه کمکی به بهلول نموده باشد فوری به خادم خود گفت صد دینار به بهلول بده خادم پول را به بهلول رد نمود ، گفت؛ قباله نمی خواهد؟ زبیده گفت؛ بنویس و بیاور. این بگفت و براه خود رفت بهلول پول ها را بین فقرا تقسیم نمود از آن طرف زبیده همان شب خواب دید که باغ بسیار عالی که مانند آن در بیداری ندیده بود و تمام عمارات و قصور آن با جواهرات هفت رنگ و با طرزی بسیار اعلا زینت یافته و جوی های آب روان با گل و ریاحین و درخت های بسیار قشنگ با خدمه و کنیزهای ماه رو و همه آماده به خدمت او عرضه نمودند و قباله تنظیم شده به آب طلا به او دادند و گفتند؛ این همان بهشت است که از بهلول خریدی زبیده چون از خواب بیدار شد خوشحال شد و خواب خود را به هارون گفت .
فردای آن روز هارون عقب بهلول فرستاد چون بهلول آمد ، به او گفت؛ از تو می خواهم این صد دینار را از من بگیری و یکی از همان بهشت ها که به زبیده فروختی به من هم بفروشی ، بهلول قهقه زد ، گفت ؛ زبیده نادیده خرید تو شنیدی و میخواهی بخری ، ولی افسوس که به تو نخواهم فروخت .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هشتم آذر 1385
ضرب المثل ( 0015) ( حکایات )
کم گوی و بجز مصلحت خویش مگو چیزی که نپرسند تو از پیش مگو
دادند دو گوش و یکی زبانت ز آغاز یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو
" سعدی "
---------------------------------------
Hear twice before you speak once
قبل از سخن گفتن دوبار سخن بشنو
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه هشتم آذر 1385
مروت ( حکایات )
شنیدم که طی در زمان رسول نکردند منشور ایمان قبول
فرستاد لشکر بشیر نذیر گرفتند از ایشان گروهی اسیر
بفرمود کشتن بشمشیر کین که ناپاک بودند و ناپاکدین
زنی گفت من دختر حاتمم بخواهید ازین نامور حاکمم
کرم کن بجای من ای محترم که مولای من بود ازاهل کرم
بفرمان پیغمبر نیکرای گشادندزنجیرش ازدست وپای
در آن قوم باقی نهادند تیغ که رانند سیلاب خون بیدریغ
بزاری بشمشیر زن گفت زن مرا نیز با جمله گردن بزن
مروت نبینم رهائی زبند بتنها و ، یارانم اندر کمند
همی گفت وگریان براحوال طی بسمع رسول آمد آواز وی
ببخشود آن قوم و دیگر عطا که هرگزنکرداصل وگوهرخطا
سعدی {بوستان}
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هشتم آذر 1385
عقل چیست ؟ ( حکایات )
از حضرت صادق (ع) سئوال شد :
عقل چیست ؟
حضرت فرمود :
عقل چیزیست که عبادت کرده شود به سبب آن خداوند رحمان و تحصیل شود به آن بهشت .
خدمت آن حضرت عرض شد؛ آنچه در معاویه بود که به آن تدبیر سلطنت می نمود چه بود ؟
حضرت فرمود :
آن زیرکی و شیطنت بود که شبیه به عقل است .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
ابوعلی سینا و کودک : ( حکایات )
از شیخ ابوعلی سینا که سرآمد حکمای ایران است پرسیدند؛ از خود کسی را داناتر دیدۀ یا نه؟ گفت : بلی، روزی نزد زرگری نشسته بودم که کودکی آمد و از زرگر آتش خواست؛ استاد به او گفت : برو ظرفی بیاور و آتش ببر آن کودک گفت ظرف لازم نیست و می توانم بدون ظرف آتش ببرم . من و استاد زرگر در تعجب بودیم تا به چه وسیله آن کودک آتش را می تواند ببرد ؟! پس به او گفتم : چگونه میتوانی آتش ببری ؟ آن کودک مقداری خاکستر در کف دست گذارد و آتش را روی آن نهاد و ببرد . به هوش و دانائی آن کودک آفرین گفتم .
{{خداوند برای انسان بزرگترین ظرف را قرار داده که بتواند همه جا و همه وقت از آن استفاده کند و آن عقل و قدرت تفکر است و حتی انسان علاوه بر ظرف خود می تواند با مشورت کردن با دیگران از ظرف دیگران هم استفاده کند.}}
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
بهلول با دوست خود ( حکایات )
شخصی که سابقه دوستی با بهلول داشت روزی مقداری گندم به آسیا برد ، چون آرد نمود بر الاغ خود نمود و چون نزدیک منزل بهلول رسید اتفاقا خرش لنگ شد و بر زمین افتاد آن شخص با سابقه دوستی که با بهلول داشت بهلول را صدا زد و در خواست نمود تا الاغش را به او بدهد و بارش را بمنزل برساند و چون بهلول قبلا قسم خورده بود که الاغش را به کسی ندهد به آن مرد گفت الاغ من نیست . اتفاقا صدای الاغ بلند شد بنای عرعر کردن را گذارد . آن مرد به بهلول گفت الاغ تو در خانه است و میگوئی نیست ؟ بهلول گفت عجب دوست احمقی هستی تو پنجاه سال با من رفیقی حرف مرا باور نداری ولی حرف الاغ را باور مینمائی ؟
! ! ! اگر ما مدعی هستیم که با همدیگردوست ویکی هستیم ! ! !
- چه قدر به همدیگر اعتماد داریم ؟ ؟ ؟
- چه قدر به حرف همدیگرگوش می سپاریم ؟ ؟ ؟
- چه قدر به عمل همدیگر مطمئن هستیم ؟ ؟ ؟
- چه قدر ایرانی هستیم ؟ ؟ ؟
- چه قدر انسان هستیم ؟ ؟ ؟
- چه قدر اشرف مخلوقات هستیم ؟ ؟ ؟
- چه قدر خدا هستیم ؟ ؟ ؟
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و ششم آبان 1385
ضرب المثل ( 0014) ( حکایات )
All lay loads on a willing horse
همه کارها روی دوش اسب نجیب است
---------------------------------------------
{ تا گفتی غلام توام می فروشنت }
در دورانی که چهارپایان برای حمل بار مورد استفاده قرار می گرفتند ، حیواناتی که
کمترین دردسر را داشتند بیشترین کار را نسبت به آنهایی که سرکش و لجوج بودند انجام
می دادند . " willing horse " شخصی است که مفید و مهربان بوده و هرکس می
تواند از او بهره گیرد .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه بیست و ششم آبان 1385
چشم يك روز گفت ( حکایات )
چشم يك روز گفت: من در آن سوي دره ها كوهي را مي بينم كه از مه پوشيده است. اين زيبا نيست؟
گوش لحظه اي خوب گوش داد, سپس گفت: پس كوه كچاست؟ من كوهي نمي شنوم
آنگاه دست درآمد و گفت: من بيهوده مي كوشم آن كوه را لمس كنم, من كوهي نمي يابم
بيني گفت: كوهي در كار نيست. من او را نمي بويم
آنگاه چشم به سوي ديگري چرخيد و همه درباره وَهمِ شگفتِ چشم گرمِ گفت و گو شدند و گفتند: اين چشم يك جاي كارش خراب است.
{{کارمان را انجام بدهیم و قشنگی ها را ببینیم واز قشنگی ها و زیبایی ها کمال استفاده را ببریم و به دیگران همه زیبایی ها را نشان دهیم وراه استفاده از زیبایی ها را به دیگران یاد بدهیم و بگذاریم کسانی که نمی خواهند باور کنند همه این قشنگی ها را گرم گفت و گو با هم باشند.}}
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385
حافظ عاشق است ( حکایات )
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر زحسن یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سرآمد دولت شب های وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محستب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم
... کمی تامل کنید ( شخصاً عاشق این غزل عاشقانه حافظ هستم ) ...
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385
جبرئیل(ع) بر آدم (ع) فروشد و گفت:... ( حکایات )
«جبرئیل(ع) بر آدم (ع) فروشد و گفت؛ ای آدم مأمورم تو را میان
سه چیز مخیّر سازم تا یکی را اختیار کنی آدم گفت ای جبرئیل
آن سه کدامند؛ گفت عقل و حیا و دین؛ آدم گفت عقل را برگزیدم
جبرئیل به حیا و دین گفت برگردید و او را واگذارید، گفتند؛ ای
جبرئیل ما دستور داریم همراه عقل باشیم هر کجا که باشد گفت
اختیار با شما است و بالا رفت.»
{حضرت علی (ع)}
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در شنبه سیزدهم آبان 1385
ضرب المثل ( 0013) ( حکایات )
All cats are grey in the dark
همه گربه ها در تاریکی خاکستری هستند
این ضرب المثل اظهار می دارد که زیبایی مهم نیست . مردم در زیر سیمای ظاهریشان
به یکدیگر بسیار شبیند . پلوتارک می نویسد : « هنگامیکه شمع ها خاموش می شود ،
همه زنها خوب رو هستند . »
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه نهم آبان 1385
ضرب المثل ( 0012) ( حکایات )
All are not thieves that dogs bark at
همه آنهایی که سگ به آنها پارس می کند دزد نیستند
{ نه هر سرخی بود مرجان نه هر سبزی بود مینا :
نبود پیل دمان هر کش بود خرطوم و گاز
نبود شیر ژیان هر کش بود چنگال و ناب }
" قاآنی "
آگاه باش که در مورد مردم از روی سیمایشان قضاوت نکنی . یک انسان ساده ممکن
است در تو این احساس را بوجود آورد که رزل ترین انسانها روی زمین است . اما
چهره های زیبا نیز همیشه با سیرتهای زیبا همراه نیستند و زشتی گناه نیست .
ضرب المثل مشابه :
Never judge by appearances
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه نهم آبان 1385
فرزانه حق پرست و رند مست ( حکایات )
شنیدم که فرزانه حق پرست گریبان گرفتش یکی رند مست
از آن تیره دل مرد صافی درون قفا خورد و سر بر نکرد از سکون
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز تحمل دریغست ازین بی تمیز
شنید این سخن مرد پاکیزه خوی بدو گفت ازین نوع با من مگوی
درد مست نادان گریبان مرد که با شیر جنگی سگالد نبرد
ز هشیار عاقل نزیبد که دست زند در گریبان نادان مست
هنرور چنین زندگانی کند جفا بیند و مهربانی کند
{یکی از حکایتهای سعدی از کتاب بوستانش}
{باب چهارم - در تواضع}
[رند = مرد ؛ با من = دیگر]
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در دوشنبه هشتم آبان 1385
ایرانیان این گونه اند: ( حکایات )
فیثاغورس درباره راستی و درستی ایرانیان باستان می نویسد:
((ایرانیان می گویند ، تنها به وسیله راستی ، انسان می تواند همانند خدا شود ،
چنانکه مغان برای خدای خود میگویند ، او روح راستی است.))
مغان:[روحانیان آن زمان]
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در دوشنبه یکم آبان 1385
کمی تامل کنیم ( حکایات )
صفات نیک ایرانیان قدیم که بر پایه دستورات آئین زرتشت بود در مرحله نخست بوسیله
پادشاه این سرزمین تقویت می شد و این پادشاه نیک اندیش که خود از خانواده مذهبی آن
آئین بود در کردار و گفتار به دستورات دین زرتشت عمل می نمود .
کوروش کبیر که نوه فرمانده آتشکده پارس و از طرف دیگر نوه آخرین پادشاه ماد بود ،
هرگز به ملت های تحت سلطه زور نگفت و ملت هایی را که توسط حکومت های دیگر
به اسارت گرفته شده بودند ، پس از فتح کشورشان آنها را از اسارت آزاد می نمود .
این پادشاه نیک سیرت اولین منشور حقوق بشر را در آزادی شغل ، دین و زبان مردم
کشورش اعلام نمود . پس از او داریوش کبیر نیز همین روش را ادامه داد . صفات نیک
مردم در چنین کشوری به تدریج جزء خصایص ذاتی آنها گردید و هر کسی در باور
گفتار دیگران تردید نمی کرد و البته نیازی هم به سوگند یاد کردن نبود . زیرا از قدیم
گفته اند :
« الناس علی دین ملوکهم » .. ( مردم بر دین حاکمان خود هستند )
و اگر حاکم درست کار باشد و راستگو ، مردم آن سرزمین هم راستگو و درستکار
خواهند بود .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385
بهترین ها ( حکایات )
بهترین مبارزه آن است که حریف از تو قوی تر باشد ..
بهترین شوخی آن است که بدون تمسخر و تحقیر دیگران ، باعث شادی جمع شوی ..
بهترین نگاه آن است که تمامی احساساتت را بدون بر زبان آوردن کلامی به طرف مقابل
انتقال دهی .. ( البته این قسمت دور از مسئله بیان احساسات است و منظور انتقال
احساس ازچشم دل است )
بهترین بازی آن است که برد و باخت به اندازه نفس عمل برایت مهم نباشد ..
بهترین همسفر آن است که در طول سفر فکر کنی یک نفری ، در عین دو یا چند نفر
بودن..
بهترین آینه وجدان تو است ، آگاه و بیدار باش ..
بهترین شریک آن است که اصلاً وجود نداشته باشد ! ..
بهترین گذشت آن است که در موضع قدرت باشی و آن را انجام دهی ..
بهترین راه حرف زدن ، کلام صریح و شفاف است ، از حاشیه به پرهیز ..
بهترین نعمت ، بدون هیچ قید و شرطی سلامتی است و دل خوش ..
بهترین جستجو ، کنکاش در وجود خودت است ..
بهترین عمل آن است که بدی را به نیکی جواب دهی ..
بهترین راه برای بدگویانت آن است که در عمل ، عکس آن چه را که گفتند انجام دهی نه
با زبان ..
بهترین فرار آن است که از جمع غیبت کنندگان بگریزی ..
بهترین بزرگواری آن است که از بالا به کسی نگاه نکنی مگر آن که بخواهی او را از
زمین بلند کنی ..!
بهترین طرز فکر آن است که دیگران را بر اساس خصوصیات شخصیتشان امتیاز بدهی
نه براساس ظاهر و ثروت ..
بهترین قدردانی آن است که در آن افراط نباشد ..
بهترین مرگ آن است که تنها جسم تو از میان رفته باشد ، نه اسم تو ..
این جملات زیبا را " مهسا جان " برای ما ارسال کردند که از ایشون تشکر می کنیم ./
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385
ضرب المثل ( 0011) ( حکایات )
[ نه هر کو بصورت نکوست صورت زیبا در اوست ]
« سعدی »
-----------------------------------
Appearances are deceptive
ظواهر فریبنده اند
ضرب المثل مشابه :
All that glitters is not gold
Never judge by appearances
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه نهم مهر 1385
هود پیامبر ( ع ) ( حکایات )
خداوند به سوی ملت عاد ، هود پیامبر( ع ) را فرستاد. هود پسر عبداالله ، پسر ریاح ،
پسر جلوث ، پسر عاد ، پسر عوص ، پسر آرم ، پسر سام و پسر نوح است. ملت هود را
به نام عاد می خوانند. خداوند می فرماید : به سوی ملت عاد برادرشان هود را فرستادیم.
او گفت : ای قوم من ، خداوند را كه پروردگاری جز او ندارید بپرستید . آیا پروا و
پرهیز از گناهان نمی كنید؟ جمعی از بزرگان قوم هود كه كفر پیشه كرده بودند به او
گفتند : ما تو را در بی خردی می بینیم و ما تو را از دروغگویان میدانیم . هود پاسخ
داد: در من سفاهت و بی خردی نیست ، بلكه من پیامبری از سوی پروردگار جهانیان
هستم . پیامهای پروردگارم رابه شما می رسانم و من برای شما نصیحت كننده ای امین
هستم. آیا شما تعجب كردهاید كه از سوی پروردگارتان پندی بر مردم توسط پند –
دهندهای از ملتتان برای شما آمده باشد تا شما را هشداردهد و به یاد آورید كه خداوند،
شما را بعد از ملت نوح جانشین كرد و به شما در خلقت ، قدرت و قامت و روزی داد ؟
(نقل است كه قوم هود بسیار بلند قد و قدرتمند بودند) و همچنین خداوند به شما نعمتهای
فراوانی داد ، پس نعمتهای خداوند را یاد كنید تا رستگار شوید. ملت هود به او گفتند :
آیا به سراغ ما آمدهای تا تنها یك خدا را پرستش كنیم و آنچه را كه پدران ما می
پرستیدند رها كنیم؟ اگر راست میگویی آنچه را كه از عذاب به ما وعده دادی بر سرما
بیاور.
هود در پاسخ ملتش گفت: به تحقیق از طرف پروردگارتان عذابی اضطراب آور و خشم
بر شما مقرر شده است. آیا با من درباره اسمهایی كه شما و پدرانتان آنها را وضع كردید
و خداوند هیچ برهان و قدرتی بر آنان فرو نفرستاده است مجادله می كنید ، پس منتظر
باشید و من با شما ازمنتظران هستم تا ببینیم خداوند چه حكمی اجتماعی صادر
میفرمایند. آنگاه خداوند می فرماید: ما هود و همراهان او را به رحمت خویش نجات
دادیم و ریشه كسانی كه نشانههای ما را تكذیب كردند بر كندیم و آنان مومن نبودند .
حكم خدا در عذاب قوم عاد
بنا به روایت سدی و محمد بن اسحق ، عادیان درسرزمین یمن در منطقهای كه آن را
احقاف می نامیدند زندگی میكردند. قبایل متعدد ملتهود كه آنها را عاد می نامیدند
بتهای گوناگونی به نام صداء ، صمود ، هباء و... داشتند. انسانهایی قوی و از فیزیك
بدنی بزرگی برخوردار بودند . وقتی كه هود آنها را به توحید و قانونمندی الهی ترس از
قیامت و عذاب الهی فرا میخواند ، آنهادر جواب میگفتند : كسی از ما قوی تر نیست.
سپس خداوند سه سال باران را بر آنها منع كرد وقوم عاد به قحطی مبتلا شدند . عرف
مردم منطقهحجاز بر این بود كه به هنگام بلایا به مكه می رفتند و در كعبه به دعا و
تضرع می پرداختند تا بلاء رفع شود. هفتاد نفر از اهالی عاد به مكه آمدند تا دركعبه دعا
باران كنند ، از سوی دیگر حضرت هود نبی ( ع ) و مومنان همراه وی نیز بخاطر
سختگیری مردم عاد از آنها كناره گیری كرده بودند . قوم عاد پس از چندی دعا كردن
برای باران ، در حریم كعبه باز هم به هود ایمان نیاوردند و سرانجام اینگونه دعا كردند
كه اگر هود پیامبر خدای واحد است پس خدای واحد بر ما باران فرستد . خداوند ابری
سیاه برای هلاكت قوم عاد فرستاد و مردان قوی را باد و طوفان از زمین بلند می كرد و
به شدت به سنگ و كوه می كوبید و خداوند با این عذاب اجتماعی هولناك ، جامعه مردم
عاد را درهم كوبید و كسی از كافران عاد زنده باقی نماند.
بنا به نقلی ، حضرت هود به مدت یكصد و پنجاه سال زندگی كرد و بعد از آن به جوار
رحمت ایزدی پیوست و گفته شده است مزار هود درمنطقه حضرموت حجاز است، ولی
در روایتی دیگر آمده است كه نود و نه پیامبر( ع ) در حرم الهی در ركن و مقام زمزم
مدفون هستند و از آن جمله قبر هود و شعیب و صالح و اسماعیل است وهمچنین در
روایت آمده است ، هر پیغمبری كهخدای تعالی ملت او را هلاك و نابود ساخت ، به
همراه مومنان به مكه میآمدند و در آنجا بهعبادت و زندگی می پرداختند و سرانجام به
رحمت ایزدی می رسیدند .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه هفتم مهر 1385
غرور ... ( حکایات )
صدفی به صدف دیگر گفت : درد زیادی در درونم احساس می کنم . دردی سنگین که
مرا عذاب می دهد .. صدف دیگر با غرور گفت : ستایش خدای آسمانها و زمین را که ،
من هیچ دردی را در خود ندارم ، خوب هستم و سلامت . در همان لحظه خرچنگی از
آنجا عبور می کرد و صحبت آنها را شنید . رو کرد به صدف از خود راضی و گفت :
بله ، تو کاملاً خوب و سلامتی ، اما دردی که همسایه ات را می آزارد ، مرواریدی بی
نهایت زیباست که تو از آن بی بهره ای !!
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه سوم مهر 1385
درباره ایران چه می دانید ؟ ( قسمت سوم ) ( حکایات )
آیا می دانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا
مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب می شده . این در
حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند ، بدون
پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است .
آیا می دانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی
را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی « دنی تون » بسیج کرده بود .
برطبق تقویم جدید داریوش ، روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای
پنج عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ
سیاوش بوده است .
آیا می دانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد و به مناسبت
آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی
ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند .
آیا می دانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه ، وزارت آب ، سازمان
املاک ، سازمان اطلاعلت ، سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد .
آیا می دانید : اولین راه شوسه و و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد .
آیا می دانید : فیثاغورث که به دلیل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه
آورده بود توسط داریوش دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد .
آیا می دانید : در طول سلطنت داریوش دو حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او
پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت
را در سراسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ده میلیون لیره انگلیس
ذخیره مالی در خزانه دولتی برجای گذاشت .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه دوم مهر 1385
ضرب المثل ( 0010) ( حکایات )
[ نعمت ما به چشم همسایه صد برابر فزون کند پایه ]
[ چون ز چشم باز می بیند مرغ همسایه غاز می بیند ]
« رشید یاسمی »
-----------------------------------
The apples on the other side of the wall are the sweetest
سیب های آنسوی دیوار شیرین ترین سیب ها هستند
ضرب المثل مشابه :
Forbidden fruit is sweetest
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385
کلید های طلایی ( قسمت بیست و دوم ) ( حکایات )
راز خوشبختی آن است که همه شگفتی های جهان را بنگرید و هرگز رسالت و هدف
خود را از یاد نبرید .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385
ضرب المثل ( 0009) ( حکایات )
[ علم آمد فراوان عمر کوتاه ولیکن پابه دانش نه در این راه که ]
« جامی »
-----------------------------------
Art is long life is short
هنر بسیار است و عمر کوتاه
این ضرب المثل بدینگونه نیز سوء تعبیر شده است که : « زندگی انسان کوتاه است ، اما
هنرتداوم دارد . » در حالیکه معنی واقعی آن بدین صورت است که : « هنرهای زیادی
برای آموختن وجود دارد و زمان کمی برای فراگیری آنها .»
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیستم شهریور 1385
درباره ایران چه می دانید ؟ ( حکایات )
آیا می دانید : اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کوروش در شوش جهت
تعلیم فن و هنر ساخته شد .
آیا می دانید : کمبوجیه فرزند کوروش به دلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و این که
فرعون مصر به جای عذرخواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با
250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله
کرد و کل مصر را تصرف کرد و به دلیل آمدن قحطی در مصر مقدار بسیار زیادی غله
وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال
احترام به خدایان مصر نشان می دهد . او به هیچ وجه دین ایرانیان را به آنان تحمیل
نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .
آیا می دانید : داریوش بعد از تصرف بابل ، 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر
زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد .
آیا می دانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کوروش را به اتمام
رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین می رفت که
بعدها جاده ابریشم نام گرفت .
آیا می دانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش به صورت ماکت ساخته شد تا از
بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ساخت ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال
طول کشید .
آیا می دانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ، 25
هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته
بود و به هر استاد کار هر 5 روز یک بار ، یک سکه طلا ( داربک – که قبلاً هم تو
یکی از مطالب توضیح آن را داده بودم ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر
از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن ، کره ، عسل و پنیر می داده است
و هر 10 روز یک بار استراحت داشتند ...
عزیزان باز هم از این دانستنیهای شیرین و شاید به نوع دیگری تلخ براتون می نویسم ..
فقط یک خواهشی دارم که بعد از هر جمله اندکی تامل کنید و ...
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه نهم شهریور 1385
ضرب المثل ( 0008) ( حکایات )
{ هر گردی گردو نیست :
[ بجز شکردهی نکته هاست خوبی را به خاتمی نتوان دم زد از سلیمانی ]
« حافظ »
-----------------------------------
All that glitters is not gold
هر چیزی که می درخشد طلا نیست
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه هشتم شهریور 1385
سخن عشق ( 02 ) ( حکایات )
از میان تمامی نواهای زمینی ،
نوایی که به دورترین نقطه در آسمان راه می یابد ،
موسیقی موزون قلب عاشق است .
عشق رود زندگی در جهان است .
میندیش که با دیدن جویباری کوچک ،
یا با رسیدن به نخستین چشمه حقیر ،
عشق را ساخته ای .
تا آن زمان که از میان دره های خارایین نگذری ،
و جویبار را گم نکنی ،
و مرغزارها را پشت سر نگذاری
و جویبار را ببینی که هر آینه گسترده و ژرف تر می گردد ،
تا آنجا که کشتی ها بر پهنه آن پیش می رانند ،
تا به فراسوی مرغزارها پا ننهاده ای و اقیانوس بی انتها نرسیده ای ،
تا تمامی گنجها را به اعماق این اقیانوس نسپرده ای ،
در نخواهی یافت که عشق چیست .
" هنری وارد بیچر"
Of all earthly music , that which
Reaches the farthest into heven
Is the beating of a loving heart .
Love is the river of life in this world.think
Not that ye know it who stand at the little
Tinkling rill , the first small fountain.
Not until you have gone through the rocky
Gorges , and not lost the stream ; not until
You have gone through the meadow, and
The stream has widened and deepened until
Fleets could ride on its bosom;not until
Beyond the meadow you have come to the
Unfathomable ocean, and poured your
Treasures into its depths-not until then
Can you know what love is.
" Henry Ward Beecher "
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه سوم شهریور 1385
سرگذشت قوم شعیب ( حکایات )
خداوند منان بعد از نقل سرگذشت قوم لوط به بیان سرگذشت شعیب پیامبر( ع ) و ملتش
می پردازد .
شعیب از اقوام عرب از انبیاء الهی در منطقه مدین و شهر ایکه است . همین سرزمین
میان مصر و شام است و قصه حضرت موسی ( ع ) که از تعقیب فرعون در مصر
گریحته بود و به منطقه مدین در نزد شعیب رسید مربوط به این منطقه است . به عقیده
بنی اسرائیل مردم مدین عرب و از نسل ابراهیم پیامبر( ع ) از زن سوم وی « قنطورا»
بودند ، به عقیده آنان حضرت موسی ( ع ) ده سال چوپانی مردی را در مدین که کاهن
بود و « یثرو » نام داشت می کرد . در قرآن به طور صریح نیامده است که شعیب
همان پدر زن موسی است ولی حکایت موسی و آمدن او را از مصر به مدین و چوپانی
او و زن گرفتن او از دختر صاحب گوسفندان در چند جا آورده است و از سوی دیگر
قرآن به بیان پیامبری شعیب در چند آیه نیز تصریح کرده است و مشهور بین مسلمانان
این است که شعیب همان یثرو پدر زن موسی است ، یهودیان برای یثرو هفت نام قائل
هستند ، پس این احتمال قوی است که شعیب همان پیامبر الهی منطقه مدین موسوم به
یثرو در نزد یهودیان باشد که پدر زن موسی است . نام شعیب پیامبر در سوره های
اعرف ، هود و عنکبوت است . شعیب مردم را به رعایت حقوق مردم به ویژه ضعیفان
و انجام عهدشان دعوت می کرد ولی مردم ، او و پیام الهی وی را تکذیب می کردند و
خداوند می فرماید : « دروغگو انگاران شعیب ، گویی در آن سرزمین مدین نبودند آنانی
که سخنان شعیب را دروغ می پنداشتند زیان کار بودند . » سپس شعیب پس از تکذیب
قومش از آنان روی برگرداند و به آنها گفت : ای قوم من به راستی که پیام های
پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصیحت کردم ، پس چگونه بر قوم کافر دریغ و
اندوه خوردم . » شعیب و یارانش از منطقه مدین خارج شدند و هوا تغییر کرد و سخت
گرم شد به طوری که قابل تنفس نبود و همه قوم شعیب هلاک شدند .
ملتی که رسول الهی داشتند
سپس خداوند درباره شهر یا کشوری که رسول الهی به سویش فرستاده شد می فرماید :«
به هیچ شهر یا کشوری پیامبری نفرستادیم مگر آنکه اهلش را به مشکل و ناخوشی دچار
کردیم تا زاری و تضرع کنند ، سپس نیکی به جای بدی مبدل ساختیم تا آنکه انبوه و
بسیار شدند ، آن گاه آن مردم در حال تبدیل نقمت به نعمت و سیئه به حسنه گفتند چنین
تبدیل بدی به نیکی از گردش روزگار و طبیعت است و ما به این کفران نعمت و انکار
توحید آنها را ناگهان در حالیکه بی خبر بودند به عذاب گرفتیم و اگر اهل آن شهرها
ایمان آوردند و تقوی پیشه کرده بودند بر آنها برکت های زمین و آسمان را گشوده بودیم
لکن آنها آیات ما را تکذیب کردند و به خاطر گفتار و رفتارشان آنها را به عذاب گرفتیم
آیا اهل شهرها از این که شب را سر می کنند در حالیکه خفته هستند و عذاب ما به
سراغشان می آیند در امان هستند ؟ یا اینکه اهل شهر از مکر و حیله الهی در امانند ؟
پس هیچ کس از مکر الهی مگر زیان کاران در امان نیستند . »
مکر و حیله به نعمت های صحت و سلامت و طول عمر و قوت زیاد و ... برای انسان
حاصل است اگر انسان ، مومن و خداشناس باشد . این امور را نسبت به خداوند می فهمد
و همواره رفتار و گفتار خود را مراقبت می کند ولی گناه کاران مغرور به زعم باطلشان
همواره از مکر الهی در امان هستند آیا برای این کسانی که زمین را بعد از اهالی قبلی
آن به ارث بردند روشن نشده است که اگر بخواهیم به کیفر گناهانشان گرفتار سازیم بر
دلهایشان مهر می زنیم آنگاه آنان پندی نمی شنوند سپس خداوند خطاب به پیامبرش ادامه
می دهد این شهرها و کشورهایی است که از اخبارش برای تو نقل می کنیم ، در حالیست
که پیامبرانشان برای آنان معجزات آوردند و آنان به چیزی که از پیش تکذیب کرده بودند
ایمان نیاورده بودند و اینگونه خداوند بر دل های کافران مهر می زند و ما اکثرشان را
متعهد نیافتیم و اکثرشان را فاسق و تبهکار یافتیم .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه دوم شهریور 1385
کلید های طلایی ( قسمت سیزدهم ) ( حکایات )
احتمال هر حالتی را در ذهن داشته و برای آنها حساب و کتاب داشته باشید ، تا دچار
اتفاقات غیره منتظره نشوید و قافیه نبازید .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
ضرب المثل ( 0007) ( حکایات )
[ گر همی خواهی از سلامت ضرر چشم ز اول بند و پایان را نگر ]
« مولوی »
-----------------------------------
All`s well that ends well
هر چیزکه با خوبی به پایان برسد نیکوست
این سرانجام هر چیز است که مهم می باشد و می تواند شکست ها و ناکامی های قبلی ما
را جبران کند . شکسپیر این عبارت را برای عنوان یکی از کمدی هایش به کار برد .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385
لوط پیامبر( ع ) و رفتار ملت او ( حکایات )
لوط که به همراه ابراهیم نبی عازم شهر اردن بود خداوند او را به پیامبری به اهل
موتکافات فرستاد . لوط نبی( ع ) به شهر سدوما آمد و مردم طی سی سال به توحید و
معروف دعوت کرد و آنها را از منکرات نهی می کرد . خداوند می فرماید :
آن گاه که لوط به ملتش گفت آیا شما مرتکب فاحشگی می شوید که هیچ کس از جهانیان
در این کار بر شما پیشی نگرفته بود . شما منهای زنان به سوی مردان هم به شهوت
جنسی می آیید ، شما قومی اسراف کننده هستید . در پاسخ ، ملت لوط چیزی جز این
مطلب را نمی گفتند ، لوط و دخترانش را از منطقه تان اخراج کنید و سپس با لحنی
تمسخرآمیز می گفتند لوط و طرفدارانش مردانی پاکیزه هستند و از رویه ما دوری و
پرهیز می کنند .
عذاب خدا بر جامعه لوط
ابوحمزه ثمالی و ابوبصیر به نقل از امام باقر ( ع ) قصه قوم لوط را این گونه نقل می
کنند که لوط پیامبر سی سال در میان ملت خود زندگی کرد و آنها را از فواحش ، نهی و
به امر می کرد ولی مردم لوط اشخاصی بخیل و کثیف بودند ، سدوما شهری در سر راه
مصر و شام واقع شده بود .. آنان هرگز به طهارت بعد از جنابت نمی پرداختند و با
مسافران و رهگذران مسیر شام و مصر لواط می کردند و چون به این منکر معتاد شدند
در جامعه خود شیوع دادند و هرچه لوط پیامبر( ع ) آنها را به سخاوت و کرامت و
طهارت دعوت می کرد ، هیچ اثری در آنها نداشت ، جسارت و هتاکی قوم لوط تا آن جا
پیش رفت که به لوط پیامبر گفتند : ما آگاه هستیم تو میهمان ها را به خانه خود اکرام می
کنی و برای آنها فضای مناسب استراحت و راحتی فراهم می آوری و به آنها پناه میدهی
اگر چنین باشد ما به خانه تو می آئیم و با میهمانان تو نیز لواط می کنیم ، منبع خبر قوم
لوط ، زن لوط بود که اگر روزی مهمانی به خانه لوط می آمد ، با آتش روشن کردن بر
پشت بام مردم لوط را از حضور مهمان آگاه می ساخت . تا این که فرشتگان عذاب الهی
به فرماندهی جبرئیل نزد ابراهیم پیامبر ( ع ) آمدند : گفتیم که ابراهیم و لوط هر دو از
از باِبل به سمت منطقه اردن و فلسطین کنونی اخراج شدند و ظاهر این است که ابراهیم
غیر از منطقه لوط به زندگی ادامه می داد . ابراهیم بدون اینکه فرشتگان را بشناسد ،
گوساله ای فربه پخت و بریان کرد و چون سر سفره غذا آوردند ، هیچ یک از فرشتگان
غذا نخوردند. ابراهیم وحشت کرد که چرا میهمانان غذا نمی خورند . چون رسم بر این
بود هرکس دشمنی با دیگری داشت غذایش را نمی خورد ، جبرئیل در این هنگام گروه
فرشتگان و ماموریت آنها را تعریف کرد و اضافه کرد : ای ابراهیم ، ما فرستادگان خدا
هستیم ، طعام خوردن از شان ما نیست . سپس از نزد ابراهیم بیرون آمدند و نزد لوط
رفتند . لوط مشغول آبیاری و زراعت بود که با مشاهده میهمانان به هنگام روز با توجه
به وضعیت مردمش پریشان شد و پرسید : شما چه کسانی هستید ؟ گروه فرشتگان گفتند :
ما مسافریم ، آمده ایم امشب مهمان تو باشیم . لوط گفت : مردم این شهر در نهایت فسق
و فجورند ، آنان لواط و همجنس بازی می کنند ، ناراحتم از این که به شما تعدی کنند .
فرشتگان گفتند : هرگز نگران نباش ، آنها نمی توانند ضرری به ما برسانند . لوط با
میهمانان به خانه آمدند و لوط به زنش گفت : حضور میهمانان را در خانه من به اهل
خودت اطلاع نده ، ولی زن شب هنگام به پشت بام رفت و آتش روشن کرد و مردم
بدکار به سوی خانه لوط روانه شدند ، چون به در خانه رسیدند ، جبرئیل مانع پیشروی
آنها شدند و با تصرف الهی چشمان آنان را کور کرد و مردم دانستند که عذاب الهی بر
سرشان خواهد آمد . جبرئیل به لوط گفت : تو و خانواده ات از شهر بیرون بروید ، مگر
همسرت که زنی خائن است . لوط و اعضای خانواده اش به طریقی که جبرئیل ترسیم
کرده بود از شهر خارج شدند و زن لوط نزد قومش ماند و خداوند می فرماید :
ما لوط و اهلش را که شامل مومنان نیز می شود ، نجات دادیم ، مگر زنش را که باقی
ماندگان در دیار خویش بود که با ملت لوط به عذاب گرفتار شد و خداوند درباره عذاب
قوم لوط می فرماید :
و بر آنان باران باریدیم و چه بارانی که آن باران از سنگ بود و مردم را بر زمین فرو
می برد . سپس خطاب به پیامبرش می فرماید :
پس ملاحظه کن که چگونه عاقبت مجرمین رقم خورد . در روایت حضرت امیر( ع ) از
پیامبر اسلام آمده است : هرکس عمل قوم لوط کند و بی توبه از دنیا برود ، حق تعالی او
را نزد قوم لوط برد تا آنجا با ایشان باشد و حشر او با آنها است .
بعد از داستان قوم لوط ، خداوند به سرگذشت حضرت شعیب پیامبر و ملتش خبر می دهد
که شما علاقمندان می توانید منتظر داستان شعیب پیامبر هم باشید .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385
ضرب المثل ( 0006) ( حکایات )
All good things come to an end
همه چیزهای خوب هم بالاخره به پایان می رسند
[ پنهان به هر فراز که بینی نشیبهاست مقدور نیست خوشدلی جاودانه ای ]
" پروین اعتصامی "
خوشی ها برای همیشه تداوم ندارد ، برای آنکه همه چیز دستخوش تغییر است .
ضرب المثل مشابه :
The best of friend must part
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه دوم مرداد 1385
ضرب المثل ( 0005 ) ( حکایات )
Conscience does make cowards of us all
وجدان باعث می شود که از همه بترسیم
[ کافر همه را به کیش خود پندارد ]
این ضرب المثل از تک گویی مشهوری در " هاملت " شکسپیر اقتباس شده که با جمله
معروف " بودن یا نبودن ... " آغاز می شود . این ضرب المثل در این معنی بکار می رود
که وجدان گناهکار از هر چیزی می ترسد .
ضرب المثل مشابه :
HE THAT COMMITS A FAULT THINKS EVERYONE SPEAKS
. OF IT
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
ضرب المثل ( 0004) ( حکایات )
آنکس که نداند و بداند که نداند آخر خرک لنگ به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
He who knows,and knows that he knows,will leap his horse of
Honour over the vault of heaven.He who knows not,but knows that
he knows not,will in the end bring his lame ass to its destination.
He who knows not,and knows not that he knows not,will remain for
Ever in double ignorance.
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
سخن عشق (01) ( حکایات )
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که درین گنبد دوار بماند
از واژه " عشق " و مفهومش خیلی زیاد گفته اند ولی هنوز رازش بر هیچ کس معلوم
نسیت . عشق به تعبیر " حافظ " مبنا و انگیزه آفرینش بوده :
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
یکی از مطالبی که از این به بعد ، تو وبلاگ قرار می دهیم ، " سخن عشق .. " نام داره و
در آن به سخنان بزرگانی همچون " سوزان پولیس شوتز ، هلن کلر و ... " در
مورد عشق می پردازیم .بیشتر مطالب این بخش از کتاب " صدای سخن عشق " اثر
" سوزان پولیس شوتز " به ترجمه " عبدالعلی براتی " برداشت شده است .
سخن عشق
به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهائی بخشید .
فرسوده بودم وخود را به دیوار زندانم می کوبیدم .
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم .
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم ، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با
شور زندگی شعله ور شد .
معنای تاریکی را نمی دانم ، اما آموختم که چگونه
بر آن غلبه کنم .
" هلن کلر"
Once I knew the depth where no hope
Was and darkness lay on the face of all things.
Then love came and set my soul free.
Once I fretted and beat myself against
The wall that shut me in.
My life was without
Past or future , and death a consummation
Devoutly to be wished.
But a little word from the fingers of another fell
Into my hands that clutched at emptiness ,
And my heart leaped up with the rapture of living.
I do not know the meaning of darkness.
But I have learned the overcoming of it.
" Helen Keller "
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه هجدهم تیر 1385
ضرب المثل ( شماره = 0003 ) ( حکایات )
Curses,like chickens, come home to roost
نفرینها ، مانند جوجه ها ، به جایگاه اصلی خود بر می گردند
{ چاه کن همیشه ته چاه است }
معنی این ضرب المثل آن است که نفرین کننده خود اولین کسی است که به نفرین خود
گرفتار می آید .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در شنبه هفدهم تیر 1385
اتحاد ایرانیان ( حکایات )
" آمبروزسیوکنتارینی " که در قرن پانزدهم میلادی به ایران آمد ، در سفر نامه خود
می نویسد : در زمانی که به ایران سفر کردم و از مرز غرب به سوی مرز شرق رفتم ، به
این مسئله برخورد کردم که قبایل مختلفی با آداب و رسوم ویژه خود در ایران زندگی می
کنند ، اما رفتار مشترکی بین آنان دیدم که برایم جای تعجب داشت ، آن هم احترام به یکدیگر
بود ...
ایرانیان در برخورد هائی که با یکدیگر به خصوص برای اولین بار دارند ، بسیار محترمانه
رفتار می کنند و تمامی اصول آداب را رعایت می کنند . آنها در اولین برخورد جملات
زیبائی را با یکدیگر رد و بدل می کنند ... از دیدن شما خوشبختم ، از دیدن شما بسیار
سرافراز شدم ، دیدن شما مایع مباهات و سعادت است .
کنتارینی می نویسد : عجیب تر اینکه ایرانیان از قبایل مختلف هم در برخورد با یکدیگر ،
این چنین عمل می کنند و برایم جای تعجب داشت ؛ برای آنان شمالی ، جنوبی ، شرقی و
غربی تفاوتی ندارد ، آنان خود را ایرانی و همه جای سرایشان را ایران می دانند ، اگر یک
شمالی به جنوب برود یا اگر یک جنوبی به شمال برود ، همه خود را ایرانی می دانند ...
و این برای من جای بسی شگفت آور بود که ایرانیان را چنین متحد با یکدیگر می دیدم و
چنین با یکدیگر ارتباط نزدیک داشتند .
یکی دیگر از خلق و خوی ایرانیان که در سفر به ایران با آن برخورد کردم ، اتحاد آنان می
باشد . اتحادی که در کشورهای دیگر کمتر به آن برخورد کرده ام ، چرا که در کشورهای
دیگر در همان زمان جنگ های قبیله ای یک مسئله عادی بود ، اما در ایران من با چنین
چیزی برخورد نکردم ...
همانطور که کنتارینی به آن اشاره داشت ، اتحاد بین مردمان ایران که از قبایل مختلف تا به
امروز در سرزمین اجدادیمان پا بر جاست ؛ آذری ، جنوبی ، شمالی ، لر، کرد ، بختیاری
و ... همه خود را ایرانی می دانند ..
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
ضرب المثل ( شماره = 0002 ) ( حکایات )
" فردوسی "
-------------------------------------------------------------------------------------
Actions speak louder than words.
عمل و کردار آدمی بلندتر از کلامش سخن می گویند .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه نهم تیر 1385
ضرب المثل ( شماره = 0001 ) ( حکایات )
Accidents will happen in the best – regulated families.
حوادث حتی در بهترین خانواده ها هم رخ می دهد .
-------------------------------------------------------------------------------------
این ضرب المثلل بوسیله سر والتر اسکات در سال 1823 بکار برده شد و امروزه هنوز هم
بکار می رود و بمعنای آن است که حتی مطمئن ترین سازمانها و نهادها هم مصون از خطر
نمی باشند .
توضیح : از این به بعد سعی می کنیم که از ضرب المثل های مختلف ( ایرانی و
خارجی ) در " QI-LEADERS` " استفاده کنیم ؛ امیدواریم مورد توجه شما عزیزان
قرار بگیره .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط فرشید در جمعه نهم تیر 1385
خداوند می فرماید ( قسمت دوم ) ( حکایات )
{ آیا امر می کنید مردمان را بخوبی و فراموش می کنید
خودتان را و شما می خوانید کتاب را آیا پس نمی یابید
بعقل. }
{ سوره بقره ٬ آیه ۴۲ }
اینو دیگه ما نمی گیم بلکه خدا جونمون میگه : که به
دیگران خوبی کن تا خوبی را یاد بگیرند خوبی و خوب
بودن را و خودمون را فرا موش کنیم , یعنی من بودن را تا
ما شویم و با هم یکی شویم تا قدرت رابینیم در خودمان
و دیگران , و به win-win { برنده - برنده } فکر کنیم و عمل
کنیم چرا که همه ما از یک ریشه ایم .
ما که هر روز داریم کتاب آفرینش را می خوانیم پس چرا
در آن فکر نمی کنیم تا بیابیم راز آن را که سود ما در
سود رساندن به دیگران است {win-win} .
One Voice One Vision ó Raise your self to help mankind
شاد و پر انرژی باشید
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هفتم تیر 1385
جمله های طلایی ( حکایات )
<
